برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
شب خود شعر بلندی است ز گلواژه صبح
تا بلندای نسیمی بوزد از سر کوی
بنشیند نم شبنم به سرِ برگ گلی
بسپارد به نسیم عطر بهاران هر روز
خاطرات دیروز
بنشیند به برِ پنجره چشمان ترم
فقط از نام و هم از یاد نگارم نگرم
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۴۶ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
مهرت فروغ خورشید دارد درون قلبم
برتاب تا جهانی روشن ز نور گردد
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۱ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
هجر رخسار تو آن بار گرانی است که من
روز و شب بر سر دوش فلک انداخته ام
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۳ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
تلخی هجر همان شیرینی است
که وصال لبت انداخته بر کام دلم
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۶ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
صبح است و زمستان
در بیشه و بستان
در باغ و گلستان
شبنم زده یخ بر سر هر شاخ درختی
چون برگ سفیدی که نشسته است بر این دامن صحرا
یک شال سفیدی که کشیده است همه کوه سرش را
تا تازه کند آب دورن نَهَرش را
جاری کند از عمق زمین چشمه بهاران
در سلسله ی کوه بسی کبک خرامان
پوشیده سفید فام
تا رنگ بگیرد ز طبیعت به سفیدی
بی بیم و امیدی
گردیده خرامان به لب جشمه جاری
تا باز بنوشد ز همان آب که از برف روان است
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۲۲ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
دلتنگی من بهر رخت چه بی مثال است
دیدار رخت بر من مسکین که محال است
آشفته ترینم به چمن بلبل خاموش
رنگ رخم از یاد تو هم رو به زوال است
شبنم ز رخم گشت روان تا که بگوید
افتاده به چاه آمده یوسف به کمال است
از مهر رخت تا که جهان نور گرفته است
آن مهر فروزان تو گویای جمال است
ماه شب تار من مسکین به کجایی
این ماه چرا در پس ابری به شمال است
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۴۰ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور
عشق کوچیدن یک شبنم اشکی است ز رخسار ولی
خون دل خوردن عاشق به نهان می باید
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۵۵ "یسار"
برچسب:
نویسنده: رها احمدپور