خرید بک لینک
الهی دردمان درمان بگیردفلک در گردشش آسان بگیردوضو سازیم ز آب چشمه ای نابهمه عالم ز دل فرمان بگیردرها گردیم از هر محنت و غمدل و دین تو هم سامان بگیردشود کام تو شیرین از حیاتشوجودت نوری از قرآن بگیردشوی

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

کاش آن حس قشنگ من و تو برگردباز با یاد تو چشمان منم تر گرددهر کسی خواست که از بیخ کند ریشه مابیخ و بنش، بشکند و کاش که ابتر گردددوست دارم که دوباره شنوم صوت تو راتا که در گوشه چشمم قدحی پر گرددبشکند

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

شب خود شعر بلندی است ز گلواژه صبح
تا بلندای نسیمی بوزد از سر کوی
بنشیند نم شبنم به سرِ برگ گلی
بسپارد به نسیم عطر بهاران هر روز
خاطرات دیروز
بنشیند به برِ پنجره چشمان ترم
فقط از نام و هم از یاد نگارم نگرم
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۴۶ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

مهرت فروغ خورشید دارد درون قلبم
برتاب تا جهانی روشن ز نور گردد
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۱ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

هجر رخسار تو آن بار گرانی است که من
روز و شب بر سر دوش فلک انداخته ام
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۳ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

تلخی هجر همان شیرینی است
که وصال لبت انداخته بر کام دلم
۱۳۹۸.۰۹.۲۷ ۲۳:۵۶ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

من از آن روز که در بند غمت افتادمتا ابد بر سر کوی نگهت جان دادمفارغ از خود شدم و دل به تو بستم آخرای غم عشق بیا باز برس فریادمخاطر آسوده شدم تا غم عشقت جوشیداین غم از روز ازل باد مبارکبادمرنگ رخساره خ

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

صبح است و زمستان
در بیشه و بستان
در باغ و گلستان
شبنم زده یخ بر سر هر شاخ درختی
چون برگ سفیدی که نشسته است بر این دامن صحرا
یک شال سفیدی که کشیده است همه کوه سرش را
تا تازه کند آب دورن نَهَرش را
جاری کند از عمق زمین چشمه بهاران
در سلسله ی کوه بسی کبک خرامان
پوشیده سفید فام
تا رنگ بگیرد ز طبیعت به سفیدی
بی بیم و امیدی
گردیده خرامان به لب جشمه جاری
تا باز بنوشد ز همان آب که از برف روان است
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۲۲ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

دلتنگی من بهر رخت چه بی مثال است
دیدار رخت بر من مسکین که محال است
آشفته ترینم به چمن بلبل خاموش
رنگ رخم از یاد تو هم رو به زوال است
شبنم ز رخم گشت روان تا که بگوید
افتاده به چاه آمده یوسف به کمال است
از مهر رخت تا که جهان نور گرفته است
آن مهر فروزان تو گویای جمال است
ماه شب تار من مسکین به کجایی
این ماه چرا در پس ابری به شمال است
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۴۰ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

عشق کوچیدن یک شبنم اشکی است ز رخسار ولی
خون دل خوردن عاشق به نهان می باید
۱۳۹۸.۰۹.۳۰ ۰۹:۵۵ "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:29

صفحه بندی